من دوباره برگشتم امااین باربدون غم تنهایی
خوشحال می شم به وبلاگم یه سریبزنید
سلام به تمامی دوستان عزیز هیچ فکرنمی کردم اینقدرزود ازجمع شما عزیزان برم توی این مدت کمی که توی جمع وبلاگ نویسان عزیز بودم دوستان
خوبی پیداکردم وازهمه ی عزیزانی که بامن همدردی کردن کمال تشکررادارم. این آخرین پستی هست که برای شما عزیزان می نویسم. همگیتان رابه
خدای بزرگ می سپارم وامیدوارم توی این ماه عزیز همتون به مراددلتون برسید. دوستدارهمیشگی شمابهار که برخلاف اسمم متولدپائیزم ووجودم هم
نیز پائیزیست وضمنا" به تمامی دوستان قول می دهم که هرچندوقت یبار بهشون سربزنم.
بنام عشق یابهتربگویم سرنوشت
وصیت می کنم که مرابرروی آن تپه ی همیشه سرسبزو زیبای همیشگی که قدمگاه من ویاربود به خاک بسپارید وازچوب آن درختی که نام زیبای
اورابررویش حک کردم تابوتی برایم بسازیدوازآن تخته سنگ کناررودخانه برایم سنگ مزاری درست کنید وبرروی سنگ مزارم به جای اینکه
نامم وروزولادتم رابنویسید نام عشقم وروزعاشقیم رابنویسید که آن روز، روزتولددوباره ام شد.مبادا بگذاریدقطره اشکی ازچشمان عزیزانم یرروی
بدن ناپاکم وسنگ مزارم بریزد ومبادا تابوتم برروی دوش خودبگذاریدوهرآنچه را که دارم وبرای شمایادآور من است راآتش زنیدوخاکسترش را بر
روی آب روانی که ازآن نزدیکی می گذردبریزیدمبادا برایم هفت وچله بگیرید وخاطرات مرا ازذهن های خودپاک کنید ویادی ازمن گنه کارنگیرید.
بدرودای روزهای برباد رفته،بدرودای آرزوهای دست نیافتنی، بدرودای روزهای تلخ بدرود.......
***********
اکنون کارم سفراست
مسافری تنهایم
که درزیرکوله باری سنگین پشتم خم شده
واستخوانهایم به درد آمده است
ومی روم وراه طولانی لحظه ها
درپیش رویم تاافق کشیده شده است.
وازهرمنزلی تامنزل دوردست دیگر لحظه ای است
واین چنین من باید صدهزار میلیون ها لحظه راطی کنم
تابرسم به یک روز
(( دکترعلی شریعتی ))
وقتی که دیگرنبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظارآمدنش نشستم
وقتی که دیگرنمی توانست مرادوست بدارد
من اورا دوست داشتم
وقتی اوتمام کرد
من شروع کردم
وقتی اوتمام شد
من آغاز شدم
وچه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن!
چون لاله درصحرای رسوائی
می سوزم ازاندوه تنهائی
یک خاصیت عشق همین است که عاشق خبرازگردش ایام ندارد.
رنگ چشمای توبارون و بیادم میاره
وقتی نیستی زندگیم فرقی با زندون نداره
قهرتوتلخی زندون وبیادم میاره
من نیازم تورو هرروز دیدن
ازلبت دوست دارم شنیدنه
۱۳ مهر چهارمین سال درگذشت فریدون فروغی
رابه تمامی دوست داران آن تسلیت می گویم
عشق،عشق می آفريند
عشق زندگی می بخشد
زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آفريند
دلشوره جرات می بخشد
جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد اميد می آفريند
اميد زندگی می بخشد
زندگی عشق می آفريند
عشق،عشق می آفريند
چه زیباست!
به رنگ دریا بودن در آن فرو رفتنچه زیباست!
در قفس بودن به فکر رهایی مردن
چه زیباست!
در دامن کوه بودن در رویای قله
چه زیباست!پرنده بودن در اوج آسمان بودن
چه زیباست!
از مسجد برون ودر میکده انداخت
از عالم وفاضل براندمبه دست ساقی وساغرم داد
تیشهء فرهاد داد به دستم
بیستون بر سر راهم گذاشت
روی لیلی از من گرفت
بیابان بر سر راهم گذاشت
اگر بگریم گویند که عاشق است
اگر بخندم گویند دیوانه است
پس می خندم و می گریم
که بگویند یک عاشق دیوانست
*****
به عشق عادت نکنید با عشق زندگی کنیدهمه حسم به تو اشکی شد از چشمم چکید
روی زمین و شقایقی از آن دمید
دست عاشقی آمد اورا بچید
داد به دست عاشقی دگر که قلبش با آن تپید
من دلخوشم به سوختن و دوست داشتن
با خون دل حکایت حرمان نگاشتن
عاشق نگشته ای وندانی چه عالمی ست
از دست دوست سر به بیابان گذاشتن
If one dey
if on day you feed like crying .
call me
Idon
ٌ t promise that I will make you laughbut can cry with you
if on day you want to run away
done be a friend to call me
Idon
ٌ t promise to ask you to stopbut I can ran with you
but if one day you call me
and there is no ansewer
come fast to see me
prehaps I need you




